تبلیغات
دوستانه - مطالب دی 1390

زن یا مرد

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟

من : زنم دیگه پس چی ام ؟

دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟

من : نه مامانی بابا مرده .

دخترم : راست میگی مامان ؟

من : آره چطور مگه ؟

دخترم : هیچی مامان ! دیگه کی زنه ؟

من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟

من : نه اون مرده !

دخترم : از کجا فهمیدی زنه ؟

من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافش .

دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟

من : از اینکه خوشگلم ،

دخترم : یعنی هر کی خوشگل بود زنه ؟

من : اره دخترم

دخترم : بابا از کجا فهمید مرده

من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد
خوشگل نیست مرده !

دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟

من : آره تقریبا .

دخترم : ولی بابایی که از تو خوشگل تره

من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره ؟

دخترم : چشاش

من : یعنی من زشتم مامان ؟

دخترم : آره

من : مرسی

دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!

من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست

دخترم : چی اون حرفه که الان گفتی چی بود

من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه

دخترم : مامان من مردم

من : نه تو زنی

دخترم : یعنی منم زشتم

من : نه مامان کی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان کودکی

دخترم : یعنی من زن نیستم ؟

من : چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی

دخترم : یعنی چی ؟

من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص
میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .

دخترم : یعنی منم مامانم ؟

من : اره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی

دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟

من : خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟

من : تو کودکی

دخترم : کی زن میشم ؟

من : بزرگ شدی

دخترم : مامان من نفهمیدم کیا زنن ؟

من : ببین یه جور دیگه میگم . کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی

دخترم : بابا

من : بابات کی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!

دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه

من : نه الان رو نمی گم ، کوچولو بودی ؟

دخترم : نمی دونم

من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه

دخترم : کی؟

من : ای بابا ولش کن ، بین مامان ، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن
، ولی مردا ندارن

دخترم : خب بابا هم سینه داره

من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی

دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .

من : ای بابا ببین مامان جون خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی .

دخترم : الان می خوام بفهمم .

من : خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده

دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی

من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟

دخترم : مامانم

من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن

دخترم : آهان فهمیدم .

من : خدا خیرت بده که فهمیدی ، برو با عروسکهات بازی کن


****

نیم ساعت بعد

دخترم : مامان یه سوال بپرسم

من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها

دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .

من : خوب بپرس

دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!

نوشته شده در تاریخ شنبه هفدهم دی 1390    | توسط: علیرضا زمانی    | طبقه بندی: مطلب طنز،     | نظرات()

پاسخ های جالب به پرسش های امتحانی

پاسخ های جالب به پرسش های امتحانی

پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد! سوال ها و جواب ها را بخوانید.

ناپلئون درکدام جنگ مرد؟
در آخرین جنگش!

اعلامیه استقلال امریکا در کجا امضا شد؟
در پایین صفحه.

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟
زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد!

علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج!

علت اصلی عدم مردود شدن دانش آموزان چیست؟
امتحانات.

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام!

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر آن سیب!

اگر یک سنگ قرمزی را در دریای آبی بیاندازید، چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد!

یک فرد چگونه می تواند هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست، شبها می خوابد!

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنید که یک دست داشته باشد!

اگر در یک دست خود سه سیب و چهار پرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید، کلا چه خوهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ!

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند، چهار نفر آن را در چند ساعت خواهند ساخت؟
هیچ! چون دیوار قبلا ساخته شده!

نوشته شده در تاریخ شنبه هفدهم دی 1390    | توسط: علیرضا زمانی    | طبقه بندی: مطلب طنز،     | نظرات()

پـَـ نه پَــ! (سری 5)

پـَـ نه پَــ! (سری  5)

از خواب بیدار شدم برادرم اومده می گه بیدار شدی؟
پـَـ نه پَــ، خوابم، خودم رو زده ام به بیداری!

رفتم نانوایی سنگکی. نانوا داشت با انگشتش روی نان رو سوراخ سوراخ می کرد. نوبت من که شد، نانوا گفت شما هم نان می خواهی؟
پـَـ نه پَــ، اومدم از شما تایپ یاد بگیرم!

توی جاده پلیس دیدم، دستم رو کردم بیرون، انگشتم رو می چرخونم. رفیقم می گه: داری به ماشین های روبرویی علامت می دی؟
پـَـ نه پَــ، دارم هوا رو با انگشتم هم می زنم خنک شه!

پریشب تو خیابون می رفتم، داشتم با فندکم بازی می کردم، پلیس رد شده، پرسید اون چیه؟ فندکه؟
پـَـ نه پَــ، مشعل المپیکه، دارم می برم لندن!

به دوستم می گم فهمیدی مریم جدا شد؟ می گه از شوهرش؟
پـَـ نه پَــ، چسبیده بود کف ماهیتابه، کفگیر زدم جدا شد!

رفتم درمانگاه، منشی می گه: مریض شمایید؟
پـَـ نه پَــ، من میکروبم، اومدم خودم رو معرفی کنم!

با دوستم رفتیم باغ وحش، جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم می گه: شیرِ؟
پـَـ نه پَــ، گربه است، باباش مرده ریش گذاشته!

برای استخدام رفتم یه شرکتی، خانمه می گه: شما برای آگهی استخدام اومدین؟
پـَـ نه پَــ، اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!

رفتم خونه دوستم، کامپیوترش خرابه. می گم پاورت سوخته کامل! می گه یعنی یکی دیگه بگیرم؟
پـَـ نه پَــ، سوختگیش جدی نیست، پماد سوختگی بزن خوب می شه!

رفتم دم مغازه به فروشنده می گم قرص پشه داری؟ می گه واسه کشتنش می خوای؟
پـَـ نه پَــ، برای سردردش می خوام!

زنگ زدم اورژانس، می گم تصادف شده... آقاهه می پرسه کسی هم صدمه دیده؟
پـَـ نه پَــ، فقط زنگ زدم بگم همه سالمند که از نگرانی درتون بیارم!

دندونم بد جوری درد می کرد، دستم رو گذاشته بودم روی صورتم. دوستم منو دید، پرسید دندونت درد می کنه؟
پـَـ نه پَــ، دارم اذان می گم گذاشتمش روی میوت (Mute)!

دستشویی داشتم، رفتم دیدم دوستم توی دستشوییه. در زدم، می گه چیه؟ دستشویی داری؟
پـَـ نه پَــ، اومدم واست سند بذارم بیارمت بیرون!

با کل فامیل برای بابابزرگم رفتیم خواستگاری، پیرزنه بهش می گه شما تا حالا ازدواج کردین؟
پـَـ نه پَــ، تک پسر خونه است، ما  60  نفر رو هم از پرورشگاه برداشته آورده بیایم واسش خواستگاری!

لاک‌پشته ما رو دیده، رفته توی لاکش... دوستم می گه: ترسیده؟
پـَـ نه پَــ، چشم گذشته ما بریم قایم بشیم... بدو بریم بدو!

بابابزرگم داشت تو خواب صداهای عجیب و غریب در می آورد! خانمم می گه داره خرناس می کشه؟
پـَـ نه پَــ، داره کانکت می شه، ولی چون تو محل ما ADSL  نمی دن از dial-up  استفاده می کنه!

بردم داداشم رو رسوندم کلاس، برگشتم. مامانم می گه رسوندیش؟
پـَـ نه پَــ، انداختمش توی چاه، این هم پیراهنشه!

می خوام برم خونه، چشام قرمزه... به رفیقم می گم چشام قرمزه؟
می گه آره، می خوای همین جوری بری؟
پـَـ نه پَــ، صبر می کنم تا سبز بشه بعد حرکت می کنم!

رفتم مغازه، می گم یه نوشابه بزرگ بدین... می گه خانواده باشه؟
پـَـ نه پَــ، مجرد باشه اهل نماز و روزه هم باشه!

نوزاده تو بغل مامانش گریه می کرد، مامانه می گه قربونت برم گرسنته؟
بچه هه به اذن خداوند می گه: پـَـ نه پَــ، دارم برای زلزله زدگان سومالی گریه می کنم!

دوستم زنگ زده، می گه چه کار می کنی؟ می گم ماشینم رو آورده ام تعمیرگاه. می گه مگه خرابه؟
پـَـ نه پَــ، آوردمش تعمیرگاه، عیادت دوستای مریضش!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه پنجم دی 1390    | توسط: علیرضا زمانی    | طبقه بندی: مطلب طنز،     | نظرات()

کاریکلماتور انگلیسی - فارسی (سری 2)

کاریکلماتور انگلیسی - فارسی (سری  2)

وردربرمن:
به گویش محلی: برای من هم بردار.

Frozen:
فروزان (با لهجه خارجی)

موت زارت:
سکته! یهویی مردن.

بیسکوییت:
کسی که  20  بار تصمیم گرفته ترک کنه.

جانمازی:
بگو آذی جان، صدات میاد!

پنهانی:
قلمی که جای جوهر با عسل می نویسد.

درون گرا:
کچل های داخل خانه.

برون گرا:
کچل های خارج از خانه.

Superman:
مرد بقال.

مناجات:
انواع مونا.

کره حیوانی:
بی چاره ناشنواست.

ثانیه ها:
هوا آفتابیه ها!

مالاریا:
کلمه ای که اهالی لار اول هر جمله می گویند.

دیپلماتیک:
فرد دیپلمه ای که ماتیک زده

?How Could You:
شما چگونه کود می‌دهید؟

Software:
حرف های چرند اما لطیف و دلنشین.

اصول کافی:
راه و روش قهوه درست کردن.

چاقو ضامن دار:
در شیراز، به شخص فربه‌ای که یکی‌ از اهالی محل ضمانتش را کند گویند.

هارون:
اصطلاحی که شیرازی ها هنگام یافتن رانِ مرغ در غذا به کار می برند.

مکار:
کسی که تخصص اپل دارد.

جدول:
کسی که نیاکانش علاف باشند را گویند.

Saturday:
روز جهانی ساطور

توضیح: در اکثر موارد برای متوجه شدن موضوع باید کلمه فارسی رو انگلیسی تصور کنید و بالعکس.

Freezer side by side:
کسی که کنار هرکی می شینه، زر مفت می زنه!

کراچی:
پس تکلیف ناشنوایان چه می شود؟

نلسون ماندلا:
نلسون اون وسط گیر کرده.

کته ماست:
آن گربه مال ماست.

مشروبات:
روبات مشهد رفته!

کدبانو:
دختر خانمی مجرب در نقشه کشی با نرم افزار اتوکد.

سوغاتی:
بسیار عصبانی.

مانیکور – پدیکور:
دو برادر نابینا به نام مانی و پدرام.

هرکول:
آن که روی شانه‌‌هایش مو دارد.

Latino:
لات بازی ممنوع!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه پنجم دی 1390    | توسط: علیرضا زمانی    | طبقه بندی: مطلب طنز،     | نظرات()

شوهر بیمار

شوهر بیمار

زنه شوهرش رو می بره دکتر...
دکتر به زنه می گه: خانم، نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه.
باید خوب غذا بخوره، هرچی که می خواد براش فراهم بشه و برای  1  سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن.
توی راه برگشت مرده می پرسه: خانم دکتر چی گفت؟
زنه می گه: هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن نداری!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه پنجم دی 1390    | توسط: علیرضا زمانی    | طبقه بندی: مطلب طنز،     | نظرات()

قاچاق شن

قاچاق شن

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد، او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد، مامور مرزی می پرسد: "در کیسه ها چه داری؟" او می گوید: "شن"
مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می کند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.

یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او می گوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید: دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه پنجم دی 1390    | توسط: علیرضا زمانی    | طبقه بندی: مطلب طنز،     | نظرات()

لکنت زبان

لکنت زبان

یکی لکنت زبان داشته، زنگ می زنه اورژانس که بیاد جنازه همسایه شون رو که مرده ببره...
می گه ،اااالو اااوورجانس، این ههههمسایمون ممممرده یه آمبولانس بفرستین.
طرف می پرسه: آدرستون؟
یارو تا میاد آدرسو بگه زبونش بند میاد می گه ظظظظظ...
طرف می گه ظفر منظورته؟
می گه ننننننننه، طرف فکر می کنه سرکاره، قطع می کنه.

۲هفته بعد همین اتفاق می افته. باز هم طرف می گه آدرستون، باز زبون یارو بند میاد می گه ظظظظظ...
طرف می پرسه ظفر؟ می گه نننننه...، باز مامور اورژانس فکر می کنه سرکاره، قطع می کنه.

۳  ماه می گذره، باز طرف زنگ می زنه می گه اااااووووورژانس،
این هههمسایه مون ممممرده محلللمون بو گگگرفته یه آمبولانس بببفرستین.
طرف می گه آدرستون؟
باز زبونه یارو بند میاد می گه ظظظظظ...، از اونور می گن آقا منظورت ظفره؟
طرف می گه: آآآآآره! ک ک کشوندم آوردمش ظفر ببببیا بببرش!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه پنجم دی 1390    | توسط: علیرضا زمانی    | طبقه بندی: مطلب طنز،     | نظرات()