پـَـ نه پَــ! (سری  8)

توی اتاق عمل، نوزاد تازه به دنیا اومده. به دستیار می گم چاقو رو بده. می گه: می خوای بند ناف رو ببری؟
پـَـ نه پَــ! می خوام رقص چاقو کنم، از مامان بچه شاباش بگیرم!

صدای خروپفش کشتمون! تکونش دادم از خواب بیدار شده، می گه: سر و صدام اذیتت می‌کنه؟
می گم پـَـ نه پَــ! جنس صداتو دوست دارم، می‌خواستم بهت بگم سعی‌ کن توی اوج که می ری روی تحریرات بیشتر کار کنی!

با دوستم نشستیم عکس های عروسی اون یکی دوستم رو نگاه می کنیم... می گه: سارا شوهرش کچله؟
پـَـ نه پَــ! مو داره، فقط فرقش رو گشاد باز کرده!

می خوام برم خونه، چشمام قرمزه... به رفیقم می گم چشمام قرمزه؟ می گه آره، می خوای همین جوری بری؟
پـَـ نه پَــ! صبر می کنم سبز شه بعد حرکت می کنم!

پرسید شبی ز حال من دلدارم
گفتم که ز رنگ و بوی تو بی زارم
گفتا نکند  2  تا شده شلوارت
گفتم پـَـ نه پَــ! فقط تو را دوست دارم!

رفتم پرنده فروشی، می گم: آقا قناری‌های نر و ماده تون کدوم ها هستن؟
می گه: می خوای بخری؟
پـَـ نه پَــ! مامور منکراتم! اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه!

به دوستم گفتم برو بالای نردبون، چراغ رو ببیند گفت بچرخونمش؟
پـَـ نه پَــ! تو چراغ رو نگه دار، من نردبون رو می چرخونم!

عاقد: عروس خانم وکیلم؟
عروس: پـَـ نه پَــ! توی این بی شوهری می رم گل بچینم!
فرستنده: شهرزاد و مینا

نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس. راننده می گه: می خوای سوار شی؟
می گم پـَـ نه پَــ! اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم!
فرستنده: علی

دارم تو خونه رو ترد میل می دوم، برادرم میاد می گه داری می دوی لاغر کنی؟
پـَـ نه پَــ! کلاسم دیر شده عجله دارم!
فرستنده: معصومه

پشه نشسته روی پام، دستم رو برده ام بالا، بزنمش یهو داداشم می گه: می خوای بکشیش؟!
پـَـ نه پَــ! خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش!
فرستنده: عرفان

توی یاهو چراغ آیدیم روشنه، دوستم پی ام داده آنلاینی؟
پـَـ نه پَــ! این جا شمع روشن کرده ام محیط یاهو واست رویایی شه!

سر امتحان برگه تقلبم رو در آوردم دارم می نویسم، مراقبه دیده می گه تقلبه؟
می گم پـَـ نه پَــ! دعای ابوحمزه ثمالیه!

سر جلسه کنکور رفتم به مراقب می گم یه سوزن می دید؟ می گه می خوای کارتتو بزنی به سینه ات؟
پـَـ نه پَــ! می خوام دکتر بازی کنم!

توی اتوبوس پیرزنه کنار صندلیم وایساده، پا شدم، می گه یعنی بشینم؟
می گم پـَـ نه پَــ! وایسادم با هم تانگو برقصیم تماشاچی ها شاد بشن!

به بقاله می گم هزاری بهتر از این نداری؟ می گه پاره‌ است؟
پـَـ نه پَــ! امام توش خوب نیافتاده!

یک ساعته از بیرون صدای قار قار میاد... داداشم می گه صدای کلاغه؟
پـَـ نه پَــ! قناریه، متال می خونه!

رفتم توی آپارتمان، دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش می کنم، همسایه می پرسه نذریه؟ می گم پـَـ نه پَــ! با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم مهر 1391    | توسط: علیرضا زمانی    | طبقه بندی: مطلب طنز،     | نظرات()