خاطرات بامزه  2 

داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب می کردیم. یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی  ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توی کارتون درآورد، نگاهش کرد و زد زیر خنده! گفت: می دونی این چیه؟ این رو خریده بودم هر وقت معدلت  ۲۰  شد بدم بهت، حیف واقعا! خاک تو سرت!

داداشم داشت نماز می خوند، من هم داشتم آهنگ گوش می دادم، دیدم وسط نماز بلند گفت: "الله اکبر". فکر کردم شاید صدای موزیک زیاده، یه کم کمش کردم، یک دقیقه بعد دوباره گفت: "الله اکبر". فکر کردم شاید باز هم حواسش رو پرت می کنه، کلاً موزیک رو قطع کردم.
نمازش که تموم شد، می گم چرا این قدر "الله اکبر" می گفتی؟
گفت: منظورم اینه که از این آهنگ خوشم نمیاد، بزن آهنگ بعدى!

یارو می ره سمعک بخره، فروشنده می گه: همه مدلی داریم، از هزار تومانی تا یک میلیون تومانی. طرف می پرسه: هزار تومانیه چه طور کار می کنه؟ فروشنده می گه: این اصلا کار نمی کنه، فقط مردم با دیدنش بلندتر حرف می زنن!

نشستم پای کامپیوتر، بابام می گه باز تو اینترنتی؟
این قدر نرو تو اینترنت، بدبخت! سرطان می گیریا!
می گم چه سرطانی؟
می گه سرطان زخم باسن!

داداشم می گفت: امروز صبح وایسادم کنار خیابون، تاکسی بگیرم، یه لکسوز کنارم وایساد. ما رو می گی، خودمونو جمع و جور کردیم... با خودم گفتم بابا تو این شهر هم پیدا می شن کسانی که جلوی ما پسرا ترمز کنن که یهو در باز شد و دیدم مامانه شلوار بچه شو کشیده پایین می گه جیش کن پسرم جیش کن آفرین!

همیشه فکر می کردم اگر این دکمه قرمزهای روی میله اتوبوس رو بزنی، اتوبوس می ایسته! خیلی دقت می کردم دستم بهشون نخوره!

یادمه بچه که بودم، یه بار تصمیم گرفتم وقتی بزرگ می شم با خانم "آلیسا" توی شعر "آلیسا آلیسا جینگیلی آلیسا" ازدواج کنم!

به دوستم می گم تو چرا هم زن داری هم دوست دختر؟
می گه: مگه تو وقتی تلویزیون تو خونه ات داری، سینما نمی ری!
واقعا توی عمرم یکی این طوری قانعم نکرده بود!

یه بار جوگیر شدم، یه پیرمرد کور رو به زور از خیابون رد کردم، دیدم یه چیزایی می گفتا... شلوغ بود توجه نکردم. اون ور خیابون با عصا زد منو، گفت: احمق! اون جا منتظر پسرم بودم!

توی رستوران بین راهی رفتم دستشویی دستمو بشورم، مسئول دم دستشویی موقع خروج می گه: آقا! 200  تومن می شه.
من: من فقط دستمو شستم...
اون: پس برگرد برو توالت بعد بیا  200  بده!
دستمو کردم جیبم  200  تومن بهش دادم، می گه: "نه! باید بری دستشویی حتما!"
می گم: چرا؟
می گه: من مال حروم از گلوم پایین نمی ره!

سال آخر دانشجویی که تو بیمارستان میلاد کشیک بودیم یه شب یک نفر رو آوردن اورژانس که دریل رفته بود تو شکمش و یه قسمت هایی از روده آسیب زده بود.
جریان از این قرار بود که این بنده خدا برای عروسی که دعوت بوده یه کمربند نو خریده بوده که سوراخ کمربند براش تنطیم نبوده این بنده خدا هم تو حالتی که کمربند تو شلوارش بوده می خواسته با دریل سوراخ بزنه که...
اون شب کل اورژانس از خنده روده هاشون باد کرده بود!

یه بار تو یه جمعی بودم، مامانم زنگ زد، گفت یه سوال می پرسم، اون جا تابلو نکن، فقط با آره یا نه جواب منو بده... گفتم: بپرس. گفت: اوضاع اون جا چه جوریه؟!

سر جلسه امتحان، یکی از بچه ها به استاد گفت: "استاد! نخوندیم، اگه می شه یه کمکی بکنید.”
بعد استاد دست کرد تو جیبش، یه  200  تومانی در آورد، گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت! دهن طرف باز مونده بود ما هم داشتیم می ترکیدیم!

تا زمانی که بزرگ شدم و فهمیدم "وجه نقد" یعنی پول، فکر می کردم بانک پر از "بچه قنده" که به مردم می دن!
فرستنده: 0912xxxx720

گوشی مامانم زنگ می زنه، هر چی می گرده تو کیفش پیدا نمی کنه... می گه فکر کنم جا گذاشتم!

یه همسایه داشتیم به خانمش می گفت: "منزل". خانمش خونه ما بود. اومد دنبالش. برادرم در را باز کرد. آقاهه گفت: "منزل ما این جاست؟" برادرم گفت: "نه، منزل شما ته کوچه است."
بنده خدا در همه خونه ها رو زده بود تا منزلش رو پیدا کنه!

نوشته شده در تاریخ دوشنبه هفدهم مهر 1391    | توسط: علیرضا زمانی    | طبقه بندی: مطلب طنز،     | نظرات()